|
الهي ، اگر تو مرا خواستي ، من آن خواستم كه تو خواستي
|
|
|
|
||||
|
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتماست
+
نوشته شده در ساعت 16:4 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دل از من برد و روی از مــن نهـان کــرد خـــدا را با که این بازی توان کرد شــب تـنهاييــــم در قــصـد جــــــــــان بود خيــالش لطـف های بی کران کرد چــرا چون لاله خونيــن دل نــــــــبـــــاشم کـــه با من نرگس او سرگران کرد کــه را گويم که با اين درد جــــان ســــوز طبيبــــــم قــــصـد جان ناتوان کرد بدان سان سوخت چون شمعم که بر مـــــن صــــــراحی گریه و بربط فغان کرد صبــــــــا گر چاره داری وقت وقـت است کــــــه دردم اشتياقم قصد جــان کرد ميـــــــــان مــهــربـانـان کـــــی توان گفت کـــه يـار ما چنيـن گفت و چنان کرد عــــدو با جـــــــــــان حـافــــظ آن نکردی که تير چشم آن ابروکمـــــان کرد
+
نوشته شده در ساعت 18:17 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
الهی !
چه عزیز است او که تو او را خواهی ! ور بگریزد، او را در راه ، آیی. طوبی آن کس را که: تو او رایی! آیا که: تا از ما خود که رایی؟ الهی! تو را که داند؟ که: تو را "تو" دانی! تو را نداند کس. تو را ، تو دانی بس! ای سزاوار ثنای خویش! و ای شکر کننده ی عطای خویش! رهی ، به ذات خود، از خدمت تو عاجز، و به عقل خود از شناخت منّت تو عاجز ، و به کلّ خود ، از شادی به تو عاجز، و به توان خود از سزای، عقل تو عاجز کریما ! گرفتار آن دردم که تو درمان آنی، بنده ی آن ثنایم که تو سزای آنی ، من در تو چه دانم؟ تو دانی! تو آنی که گفتی که من آنم! آنی. الهی ! نمی توانیم که این کار بی تو، به سر بریم. نه زَهره ی آن داریم که از تو به سر بریم. هر گه که پنداریم که رسیدیم، از حیرت شمار با سر بریم. الهی! کجا باز یابیم آن روز، که تو ما را بودی و ما نبودیم، تا باز به آن روز رسیم، میان آتش و دودیم، اگر به دو گیتی ، آن روز یابیم بر سودیم، وَر بود خود را دریابیم، به نبود خود خشنودیم. الهی! از آنچه نخواستی چه آید؟ و آن را که نخوتندی کی آید؟ نا کِشته را از آب چیست؟ و نا بایسته را جواب چیست؟ تلخ را چه سود اگر آب خوش در جوار است؟ و خار را، چه حاصل از آن که بوی گل در کنار است؟ الهی! گر زارم، در تو زاریدن خوش است، ور نازم، به تو نازیدن خوش است.
+
نوشته شده در ساعت 15:28 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
الهی!
نور تو، چراغ معرفت بیفروخت، دل من افزونی است. گواهیِ تو، ترجمانیِ من بکردند، ندای من افزونی است. قرب تو، چراغ وجد بیفروخت، همّت من افزونی است. بودِ تو کار من راست کرد، بودِ من افزونی است.
+
نوشته شده در ساعت 10:38 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 16:55 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 16:49 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 16:48 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 0:14 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 0:12 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 0:11 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 0:10 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 0:8 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 14:57 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 14:56 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 14:53 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 14:52 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 14:51 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 14:46 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
+
نوشته شده در ساعت 19:11 توسط م.ت
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 18:48 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 18:47 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 18:45 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 18:44 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 18:43 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 14:40 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 14:39 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به آب روشن می عارفی طهـارت کرد عـلی الـصبـاح که میخانه را زیارت کرد همین که ساغر زرینخور نهـان گردید هـلال عـیـد بـه دور قـدح اشــــارت کرد خوشا نماز و نیاز کسی که از سر درد بــــه آب دیـده و خون جگر طهارت کرد امام خواجه که بودش ســر نـمـاز دراز به خون دختر رز خرقه را قصارت کرد دلم به حلقه زلفش به جان خرید آشوب چــه سـود دیـد نـدانم که این تجارت کرد اگـر امـام جـمـاعـت طـلـب کـند امروز خـبـر دهید که حافظ به می طهارت کرد
+
نوشته شده در ساعت 1:32 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ای کـه بـــا ســلـســلـه زلـف دراز آمـدهای فرصـتـت بـــاد که دیوانه نواز آمدهای ســاعـتــی نــاز مـفـــرمـا و بـگـردان عـادت چـون بـه پرسیدن ارباب نیاز آمدهای آفـریـن بــر دل نـــرم تــــــو کـه از بـهر ثواب کشته غمزده خود را به نماز آمدهای گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلـود است مگر از مـذهـب این طایفه باز آمدهای
+
نوشته شده در ساعت 1:21 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 1:0 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 1:0 توسط م.ت
|
|
|||||
|
|||||